
من که بادیدن این عکس ازطرفی ترسیدم!وازجهت دیگرگفتم خدایامارهای دنیائی که اینقدروحشتناک اند پس وای به حال آخرتمان بااین همه گناهان بزرگ.
مگرکه عفوبخشایش خداشامل حال مابشه!














آخرين صحابى و نخستين زائر حسينى
يكى از راههاى عميق و در عين حال ساده و آسان براى شناخت اسلامو آثار سازنده آن، مطالعه زندگى اصحاب خاص پيامبر
(ص) و امامانمعصوم(عليهم السلام) است. آنها كه تا آخر عمر در خط پيامبر وامامان بودند و از جانب آن بزرگوران مورد تاييد قرار گرفتند.جابر بن عبد الله انصارى از افراد نادرى است كه براستى شاگردفهيم، عارف، پارسا، مجاهد و وارسته پيامبر(ص) بود. وى بيش از90 سال عمر پربركتخود را در راه اسلام و گسترش آن صرف كرد وشيرمردى مخلص و نستوه، عابدى وارسته و عاشق و عالمى پرتلاشبود. جابر پنج امام را درك كرد، از شاگردان و ياران مخصوص همهآنها بود و در نشر انديشه آنان، سهمى بزرگ داشت.«جابر بن عبد الله انصارى» كسى بود كه هم اسلام او را پرورشداد و هم او موجب رشد و گسترش اسلام شد. او در اين ميدان، گوىسبقت از همگنان ربود و چنان درخشيد كه وى را از «اصفيا»مىدانند.او به دو موضوع، كه در مكتب اسلام بسيار مهم و سرنوشتساز است،اهميتبسيار مىداد: 1- پاسدارى و نگهبانى عميق و جدى از خط راستين ولايت و رهبرىامامان برحق، 2- نقل و نشر احاديث پيامبر و امامان(عليهم السلام) و گسترشفرهنگ اسلام. او چنان به نشر روايات اهميت مىداد كه در تمامكتب احاديث اسلامى، نام او به عنوان ناقل حديث و ناشر فرهنگاهل بيت (عليهم السلام) مىدرخشد. پس ضرورى است كه زندگى اينبزرگوار را مورد مطالعه قرار داده، از آن درس گيريم و درزندگى خود به كار بنديم.جابر كيست؟
جابر بن عبد الله انصارى يار باوفاى پيامبر
(ص) و شيفته حق وپاسدار جان بركف اسلام حدود پانزده سال قبل از هجرت در مدينه ودر خانوادهاى محترم، از خاندان «خزرج» متولد شد. پدر جابر«عبد الله بن عمرو» از نخستين كسانى است كه قبل از هجرتپيامبر(ص) از مكه به مدينه، اسلام را پذيرفت. او تمام زندگىاشرا وقف گسترش اسلام كرده بود. و بيش از صد سال داشت. در جنگ بدرشركت كرد و در جنگ احد به درجه رفيع شهادت دستيافت. نام مادرجابر «نسيبه» بود و دختر، عقبه بن عدى به شمار مىآمد.جابر در عصر پيامبر
جابر در عصر پيامبر
(ص) عنصرى پاك، مجاهدى مخلص و صحابى رسولخدا(ص) شمرده مىشد و همراه پيامبر(ص) در 19 غزوه شركت كرد.امام باقر(ع) فرمود: از جابر بن عبد الله انصارى شنيدم كهمىگفت:از رسول خدا(ص) در مورد سلمان پرسيدم، فرمود: سلمان درياى علمو معرفت است كه نمىتوان به آخر آن رسيد. سلمان داراى علمگذشته و آينده است. خداوند دشمن دارد، كسى را كه با سلماندشمنى كند و دوست دارد آن را كه با سلمان دوستى ورزد. عرض كردم در باره ابوذر غفارى، مقداد، و عمار ياسر چه مىفرمايى؟حضرت پاسخ را تكرار كرد. از محضر رسول خدا(ص) بيرون آمدم، تااين چهار تن (سلمان، ابوذر، مقداد، عمار ياسر) را ديدار كنم وبه آنها بشارت دهم. وقتى از حضور رسول خدا(ص) حركت كردم،فرمود: «الى يا جابر و انت منا، ابغض الله من ابغضك و احب مناحبك» اى جابر، تو از خاندان ما هستى، خداوند دشمن دارد آنرا كه با تو دشمنى ورزد و دوست دارد آن را كه با تو دوستىكند.وصيت مخصوص پيامبر
(ص)به جابراز ويژگيهاى جابر بن عبد الله انصارى وصيت پر راز و رمز رسولخدا
(ص) به اوست. اين امر شگفتانگيز بيانگر مقام ارجمند وشخصيت عظيم جابر است. رسول خدا(ص) به جابر فرمود: «اميد آناست كه عمر طولانى كنى تا فرزندى از من را كه از نسل حسين(ع)است و محمد نام دارد، ببينى كه علم دين را مىشكافد و تشريحمىكند. وقتى او را ملاقات كردى، سلامم را به وى برسان.جابر بعد از پيامبر
(ص)از گفتار و روش جابر و قراين بسيار استفاده مىشود كه جابر بنعبد الله انصارى، بعد از رحلت پيامبر
(ص)، هيچگاه به راه ديگراننرفت و با كمال شهامت در خط راستين اسلام پابرجا ماند. و ازافراد نادرى است كه فراز و نشيبها وى را نلغزاند. ابو زبيرمكى مىگويد: جابر را ديدم بر عصايى تكيه داده، از كوچههاىمدينه عبور كرد، به محل اجتماع مردم مدينه آمد و گفت: «على خير البشر فمن ابى فقد كفر، معاشر الابصار ادبوا اولادكمعلى حب على.» على(ع) بهترين انسانهاست، پس هركس منكر اينموضوع شود، راه كفر پيموده است. اى مردم مسلمان مدينه،فرزندان خود را بر اساس دوستى و عشق على(ع) تربيت كنيد، هر كسمانع از آن شد، بنگريد كه مادرش چگونه او را زاده است. (اصالتخانوادگى ندارد.) «ابو زبير» مىگويد: از جابر پرسيدم:على(ع) چگونه شخصى بود؟ جابر ابروانش را كه روى چشمانش افتاده بود، بالا زد و گفت:على(ع) بهترين افراد بشر در روى زمين بود. در زمان رسولخدا(ص) هرگاه مىخواستيم منافقان را بشناسيم، معيار ما ارتباطبا على(ع) بود. يعنى هر كه با على(ع) رابطه خوبى نداشت، منافقبود و هر كه روابط خوبى با حضرت داشت، مسلمان حقيقى بود.ناشر افكار خاندان نبوت
تلاش بىوقفه از ويژگيهاى جابر بود در نشر افكار و فرهنگامامان
(عليهم السلام) در زمانى كه دشمنان براى پوشاندن فرهنگاهلبيت(عليهم السلام) تلاش مىكردند، جابر گاه براى دريافتحديثىاز پيامبر(ص) از مدينه به سوى شام (با وسايل آن زمان) حركتمىكرد. در مورد وثاقت جابر، امام باقر(ع) فرمود: «جابر هرگزدروغ نمىگويد.» در اين باره، تاريخنويسان گفتهاند: «و كانمن المكثرين فى الحديث، الحافظين للسنن.» جابر در نقل گفتارو فرهنگ اسلام بسيار كوشا بود و از پاسداران سنتهاى اسلام بهشمار مىآمد.ياور امام زمان
(ع)بعضى از دانشمندان و سيرهنويسان، تاويل معناى آيه
(ان الذىفرض عليك القرآن لرادك الى معاد) را به رجعت جابر با امامزمان حضرت مهدى(ع) مربوط مىدانند. شايد رسول خدا(ص) يا يكى ازامامان(عليهم السلام) با خواندن آيه فوق به جابر بشارت داد كه،هنگام ظهور حضرت مهدى(ع) زنده مىشوى; از ياران نزديك و مخلصآن حضرت خواهى بود و در تثبيت و گسترش حكومت جهانى آن حضرتنقش بسزايى بر عهده خواهى داشت.نخستين زائر كوى حسينى
(ع)آنچه بر شهرت جابر افزود و نام او را جهانى و جاودانه ساخت،اين بود كه در روز اربعين سال
61 هجرى، به عنوان «نخستينزيارتكننده مرقد شريف امام حسين(ع)، به كربلا آمد و به زيارتپرداخت.» پيوند مقدس و مخلصانه با امام حسين(ع) به وى رنگحسينى داد و او در كنار امام حسين(ع) بر قله رفيع جهان و زمانقرار گرفت; زيرا زيارت او زيارتى معمولى نبود، بلكه زيارتىسياسى و انقلابى و پايهگذار شكستن زرق و برق طاغوت زمان(يزيد) و طاغوتهاى ديگر بود. اين زيارت چون پتكى بر سريزيديان و بردگان زر و زور فرود آمد. گويا خداوند مىخواست تاجابر در پرتو نور حسينى در همه جا حضور يابد و شيوهاش، الگويىبراى مسلمانان راستين گردد.چگونگى زيارت جابر
«
عطيه عوفى» مىگويد:من با جابر بن عبد الله انصارى به زيارت قبر حسين(ع) رفتم.وقتى به كربلا رسيديم، جابر نزديك شط فرات رفت، غسل كرد.قطيفهاى به كمر بست و قطيفهاى ديگر بر دوش افكند. سپس كيسهاىكه همراهش بود، گشود و از آن آرد «سعد» (ريشه خوشبوى كوفى)برون آورد و خود را خوشبو كرد. سپس به طرف مرقد شريف امامحسين(ع) حركت كرد; در حالى كه مشغول ذكر خدا بود، خود رانزديك قبور رساند و گفت: مرا به قبر حسين(ع) برسان تا آن رالمس كنم. دستش را گرفتم و به قبر رساندم. هنگامى كه دستش بهخاك مرقد حسين(ع) رسيد، از شدت اندوه بيهوش شد و به روى قبرافتاد. من بر وى آب پاشيدم. وقتى به هوش آمد، سه بار گفت: يا حسين!ياحسين! ياحسين! سپس گفت: «حبيب لا يجيب حبيبه» آيا دوستجواب دوستش را نمىدهد؟! بعد گفت: چگونه جواب دهى كه خون ازرگهاى گلويتبر سينه و شانهات فرو ريخته و ميان سر و بدنت جدايىافتاده است! من گواهى مىدهم تو فرزند بهترين پيامبران و سرورمؤمنان و اسوه تقوا و پرهيزكارى و زاده هاديان و رهبران، وپنجمين تن از اصحاب كسا، فرزند بزرگترين نقبا(على-ع-) و فرزندسرور زنانى. چرا چنين نباشى كه دستسيد المرسلين تو را پروراند، در دامنپرهيزكارى بودى از پستان ايمان شير خوردى، با اسلام از شير بازگرفتهشدى و در زندگى و هنگام مرگ پاك بودى. قلب مؤمنان، از فراقتسوخت. آنها شك ندارند كه تو زندهاى، سلامو خشنودى خدا بر تو باد. گواهى مىدهم داستان تو مانند جريانشهادت حضرت يحيى بن زكريا بود. (كه طاغوت زمان سر از پيكرشجدا كرد.) عطيه عوفى مىگويد: سپس جابر، به اطراف قبر امامحسين(ع) متوجه شد و ساير شهيدان كربلا را چنين زيارت كرد: «درود و سلام بر شما ارواحى كه در محور قبر امام حسين(ع) جاىگزيديد. و شتر خود را در آستان او خوابانيديد. گواهى مىدهمشما نماز را به پا داشتيد و زكات را ادا كرديد و امر به معروفو نهى از منكر انجام داديد و با منحرفان و ملحدان جنگيديد.شما خدا را عبادت كرديد تا مرگتان فرا رسيد. سوگند به خدايىكه محمد(ص) را به راستى فرستاد، ما با شما در آنچه بدان واردشديد، شريك بوديم. عطيه عوفى مىگويد: از او پرسيدم:ما چگونه در جهاد و پيكار آنها (شهيدان كربلا) شركت داريم؟ مادر فراز و نشيب همراه آنها نبوديم و شمشير نكشيديم; ولى اينشهيدان جانبازى كردند، به گونهاى كه سرهايشان از بدنشان جداشد و فرزندانشان يتيم و زنانشان بيوه گشتند؟! جابر در پاسخگفت: اى عطيه، از حبيب خود رسول خدا(ص) شنيدم كه مىگفت: هر كسقومى را دوستبدارد، با آنها محشور مىشود و هر كس عمل قومى رادوستبدارد، در آن عمل با آنها شريك است. سوگند به خداوندى كهمحمد(ص) را به راستى فرستاد، نيت من و اصحابم همان نيت امامحسين(ع) و اصحاب اوست; نيتى كه بر اساس آن به شهادت رسيدند.ديدار با امام سجاد
(ع) و همراهان آن حضرتآيا جابر در روز اربعين كاروان اهل بيت
(عليهم السلام) را نيززيارت كرد؟ در اين باره، چهار نظر وجود دارد: 1- امام سجاد(ع) و همراهانش درهمان اربعين اول (20 صفر سال61) از شام به كربلا آمد و در همان روز با جابر ملاقات كردند. 2- اين ملاقات، در اربعين دوم همان سال يا در اربعين سال بعد(سال 62 هجرى) تحقق يافت. 3- جابر و همراهان در اربعين اول سال 61 هجرى به زيارت قبرامام حسين(ع) توفيق يافتند، ولى ملاقات اهل بيت (عليهم السلام)بعد از خروج از كوفه، در مسير خود به شام نخستبه كربلا آمدند،به زيارت پرداختند و سپس به شام رفتند; آنها در اين روز كهمصادف با اربعين بود با جابر و همراهانش ملاقات كردند. به نظرمىرسد كه نظر سوم و چهارم از بقيه مناسبتر است.نام جابر بر ضريح امام حسين
(ع)جالب توجه اينكه در بالاى ضريح مقدس امام حسين
(ع) كه به وسيلهشيعيان از هندوستان تهيه شده و 5/5 متر دراز و 5/4 متر پهنادارد، با آب طلاى خالص آيه نور و پس از آن، اين حديث نبوىنگاشته شده است: «يا جابر زر قبر الحسين فان زيارته تعدلماه حجه و ان قبر الحسين بن على ترعه من ترع الجنه ... و انكربلا ارض الجنه» اى جابر، قبر حسين(ع) را زيارت كن; زيراپاداش زيارت قبرحسين(ع) با پاداش انجام دادن صد حج (مستحبى)برابر است; و در حقيقت قبر حسين بن على(ع) گلزارى از گلزارهاىبهشت است... و زمين كربلا، زمين بهشتبه شمار مىآيد. جابر بهسفارش پيامبر(ص) عمل كرد و به عنوان نخستين زائر، در موقعيتىدشوار، اين سنت عظيم را بنيان نهاد.رحلت جابر
پس از آنكه جابر، پيام رسول خدا
(ص) را به امام باقر(ع) رساند،امام باقر(ع) به جابر فرمود: وصيتخود را آماده كن; زيرا تودر مسير حركتبه سوى خدايى! قطرات اشك از چشمان جابر سرازيرشد و به امام باقر(ع) عرض كرد: آقاى من، اين خبر را قبل ازشما رسول خدا(ص) به من داد و فرمود: «چند روز پس از ديدار با محمد بن على (امام باقر-ع-) از دنيامىروى.» امام باقر(ع) فرمود: «اى جابر، سوگند به خدا، خداوند علم گذشته و حال و آينده تا روز قيامت را به من عنايتفرموده است.» جابر وصيت كرد; آماده سفر شد. و سر انجام در 73يا 74 يا 78 قمرى در 94 سالگى در مدينه از دنيا رفت. طبق بعضى از روايات، امام صادق(ع) فرمود: جابر، آخرين نفر از اصحاب بود كه باقى مانده بود. ابان بنعثمان، كه در آن وقتحاكم مدينه بود، بر جنازه جابر نمازخواند.او به فرزندان جابر پيام فرستاده بود وقتى پدرتان از دنيارفت، او را به خاك نسپاريد تا من بر جنازهاش نماز بخوانم.زيرا حاكمان نماز خواندن بر جنازه بزرگان را امتياز و افتخارمىدانستند. گرچه جابر بن عبد الله انصارى، در ميدان نبرد با دشمن به شهادتنرسيد، ولى با شمشير قلم و بيان و در مسير مبارزه پيوسته بادشمنان بود. او با افشاگريهايش بينى دشمنان كينهتوز را بهخاك ماليد و از حريم مقدس امامان معصوم(ع) دفاع كرد. بىترديد،جابر از مصداقهاى روشن اين سخن رسول خدا(ص) به شمار مىرود: «اذا كان يوم القيامه يوزن مداد العلماء مع دماء الشهداءفيرجح مداد العلماء على دماء الشهداء» هنگامى كه روز قيامتمىشود، مركب قلم دانشمندان را با خون شهيدان مىسنجند; پس مركبقلم دانشمندان بر خون شهيدان برترى مىيابد.فقيه ترين مردم
در مناقب مسند ابو حنیفه است كه حسن بن زياد گويد:
از ابو حنیفه پرسيدن : فقيه ترين مردم كيست ؟
ابو حنیفه پاسخ داد: جعفر بن محمد. هنگامى كه منصور، او را وادار به آمدن نزد خود كرد، مرا خواند و گفت : مردم به جعفر بن محمد مايل شده اند، مساءله هايى سخت آماده و بر او عرضه كن .
من نيز چهل مساءله آماده ساختم ، سپس ، ابو جعفر (منصور) مرا احضار كرد نزد او كه در حيره بود رفتم ، چون بر او وارد شدم ، جعفر عليه السلام در سوى راستش نشسته بود. چون او را ديدم ، هيبت او مرا بسيار متاءثر ساخت ، به طورى كه از ديدن ابو جعفر (منصور) چنين نشده بودم ، سلام كردم و نشستم .
منصور به ايشان گفت : اى اباعبدالله ! اين مرد، ابو حنيفه است
جعفر عليه السلام فرمود: بله او را مى شناسم .
منصور روى به من كرد و گفت : اى ابو حنيفه ! مساءله هايت را بر ابوعبدالله مطرح بساز!
من نيز مساءله ها را عرضه نمودم و ايشان پاسخ داده ، مى فرمود: راءى شما چنين است ، راءى اهل مدينه چنين و راءى من چنين .
پاسخ ايشان گاه چون نظر ما بود و گاه چون نظر اهل ، مدينه و گاه با هر دو مخالف . تا آن كه تمام چهل مساءله را مطرح كردم و پاسخ شنيدم .
(ابوحنيفه سپس مى گويد: ) آيا عالم مردم جز كسى است كه به اختلاف آنان از همه عالم تر است ؟
منبع:فضایل و سیره چهارده معصوم در اثار علامه حسن زاده آملی
1- به بسم الله الرحمن الرحيم است كه آدم ايمن از ديو رجيم است
2- به از اين سنگر امن الهى نباشد در همه عالم پناهى
3- ز وسواسست علتهاى روحى كه نبود روح را هرگز فتوحى
4- همه وسواست از ديو رجيم است عدو آدم از عهد قديم است
5- تو هم او را عدو خويش ميگیر خلاف راه او را پيش مى گير
6- كه نسناست است و وسواست است و خناست چه جويى لخلخه از دست كناست
7- ترا با عزم جزم و هم واحد کشاند روح قدسى در مشاهد
8- و گرنه با همه چندين دلى تو زكشت خود نيابى حاصلى تو
9- نشد تا جان توبى عيب و بى ريب درى روى تو نگشايند از غيب
10- بيا ايخواجه خود را نيك بشناست كه انسانى به سيرت يا كه نسناست .
عکس های جالب

اغتشاشات تهران

بازهم آشوب بوسیله حامیان میرحسین موسوی:

مسوول اینهاکیست؟


آیه الله جوادی آملی

آیه الله امجدکرمانشاهی
... و راه او شيوهاى ديگر در دفاع از ولايت و گريز از دوزخ درزمانه بيداد و ستم بود. در شهر كوفه ديده به جهان گشود و آرامآرام چنان ديگر مردان حق راه سعادت پيمود كوفه زادگاهفرزانگانى بيشمار و راد مردانى فرهيخته بود كه در پرتو انوارهدايت و امامت تشيع نور افشانى مىكردند. آن ديار، جنب و جوشمردان بزرگى را به ياد دارد كه هريك افتخارانى فراموش ناشدنىدر راه حقيقتخلق كردند.
و اينك نيز به تماشاى يكى از آن مردان خدايى مىنشينيم. پدرش كه عموى هارون الرشيد خليفه عباسى بود، «عمرو» نامداشت. عمرو كوفى فرزندى داشت كه نامش را «وهب» نهاده بود وكنيهاش «ابو وهب» نام گرفت. اما اين فرزند خوشنام كوفى، درميان مردم به «بهلول» معروف شده بود.
آرى، «بهلول عاقل» همان مردى است كه برخى دشمنان كم خرد، وىرا «بهلول ديوانه» نام نهاده بودند.
دل آن عاقل انديشمند، برغم اينكه خود از عباسيان به شمارمىرفت، همچون برخى ديگر از كوفيان حق طلب، جلوهگاه نور ولايت وتشيع گرديد.
در آن زمان، امام صادق(ع) از شهر مدينه نورافشانى مىكرد و هدايت امت پيامبراكرم(ص) را بر عهده داشت. كوفه نيز يكى از آن شهرهايى بود كه مردان بسيارى از آنبرخاسته، با حركتبه سوى مدينه، چونان پروانههاى عاشق بر گردصادق آل محمد(ع) مىچرخيدند.
در عصر امام صادق(ع)
بهلول كوفىنيز بسان ديگر همشهريان خويش، در جرگه اين عاشقان در آمده ودر زمره شاگردان خاص آن خورشيد صداقت جاى گرفت. علامه شهيدقاضى نورالله شوشترى، با استناد به كتاب «تاريخ گزيده» پساز بيان مطالب فوق آورده است:
«او (بهلول) در زمره متقيان عصر خويش قرار داشت.» مولف كتاب«روضات الجنات»، در معرفى بهلول عاقل چنين آورده است: «عالم عارف كامل، كاشف از لطايف اسرار و فنون، بهلول بن عمروعاقل عادل كوفى صوفى (صيرفى) معروف به مجنون ... از شاگردانبرگزيده امام صادق(ع) است. وى در فنون حكمت، معارف و آداباسلامى، فردى تكميل است.» سپس چنين مىنويسد: «بهلول در رديف فتوا دهندگان به شيوه مذهب تشيع بود و دردوران خويش، داراى مقبوليت عمومى بود.» بهلول عاقل به ترويجو نشر معارف اهلبيت(عليهم السلام) پرداخت. فراگيرى و سپسبازگويى و نقل روايات و احاديث معصومين از جمله فعاليتهايىاست كه هريك از راويان و شاگردان مكتب ائمه(عليهم السلام) بدانهمت مىگماردند. بهلول، از افرادى همچون «عمر بن دينار» كه خود نيز ازشاگردان امام صادق(ع) بود، روايت نقل كرده است.
علاوه بر وى«ايمن بن نابل» و «عاصم بن ابى النجود» از ديگر محدثانىهستند كه بهلول به واسطه آنان، احاديثى را نقل كرده است.
اوهمواره به دفاع از مكتب تشيع عشق مىورزيد و در كمترين فرصت،به اين رسالت دينى خويش جامه عمل مىپوشيد. مناظرات بسيار او با مخالفان ولايت دليلى گويا بر اين مدعاست.
روزى، شخصى معروف به «عدوى» از نوادگان خليفه دوم (عمر بنخطاب) در يك جلسه عمومى، به مناظره با بهلول نشست.عدوى در يكى از سوالهاى خود از بهلول پرسيد: اگر تو خود رااهل ايمان مىدانى، بگو ايمان چيست؟ بهلول در جواب گفت: قال مولاى جعفر بن محمد الصادق(ع)،«الايمان عقد بالقلب و قول باللسان و عمل بالجوارح والاركان.» يعنى مولايم امام صادق(ع) فرمود: ايمان اعتقاد قلبىاست كه بر زبان آورده مىشود و با اعضاء و جوارح خويشتن بدانعمل مىشود. عدوى كه از مخالفان تشيع و به دنبال تضعيف موقعيت امامصادق(ع) نزد مردمان بود، خطاب به بهلول گفت: تو به گونهاىمىگويى «مولاى صادق من» كه گويا به جز وى انسان صادق وراستگويى وجود ندارد.
بهلول گفت: آرى چنين است. در اين صورت اين اشكال بر شما واردمىشود كه جد تو عمر به گونهاى ابوبكر را صديق نام نهاد كهگويا در زمان وى، راستگويى ديگر نبوده است.
عدوىگفت: آرى، بجز او كسى ديگر راستگو درست كردار نبود.
بهلول گفت: اين سخن تو بر خلاف كتاب قرآن و سنت پيامبر(ص) است.
زيرا خداوند در كتابش، ايمان آورندگان به خدا و رسولش را صديقمعرفى كرده و فرموده است:
«... والذين آمنوا بالله و رسوله اولئك هم الصديقون»
همچنينسنت نبوى چنين است كه پيامبر(ص) به اصحاب خويش فرمود: هرگاهكار نيكى انجام دادى، از صديقان خواهى بود.
عدوى گفت: ابوبكر بدان جهت صديق ناميده شد كه اولين مردى بودكه نبوت پيامبر اسلام(ص) را تصديق كرد.
بهلول گفت: با اينكه وى اولين نفر نبود (بلكه امام على(ع) اولين شخص بود)، آيه مورد نظر داراى معناى عام است و از نظرعلم ادبيات عرب و عبارت قرآن، اختصاص يافتن «صديق» به يكنفر، نادرست است.
عدوى ديگر جوابى نداشت و براى فرار از اين رسوايى، به سوالاتديگرى روى آورد.
بهلول از ياران امام صادق(ع) شمرده مىشد. امابه نظر مىرسد فضاى اختناق و زورگويىهاى سياسى خلفاى عباسى، برخى از اصحاب امام(ع) را بر آن مىداشت تا حمايت و پشتيبانىخويش را به صورت كامل آشكار ننمايند و شايد همين عامل موجبگرديده است تا برخى از متون اصلى علم رجال را ثبت نكنند.البته برخى از بزرگان به گوشهاى از خصوصيات وى، اشاراتىهرچند كوتاه كردهاند. از آن جمله محقق بزرگوار، علامهمامقانى است كه پس از معرفى وى، نكاتى از ماجراهاى زندگانىاشرا بيان كرده است. ايشان در فهرست اوليه كتاب خود، بهلول رافردى عاقل و مورد اطمنان دانستهاند.
مولف گرانقدر «قاموسالرجال» كه پژوهشهاى رجالى خويش را با ديدى منتقدانه بر اساسكتاب «تنقيح المقال» نگاشته است، پس از ذكر نام بهلول، بخشىاز مناظرات وى با خلفاى عباسى را بيان كرده است.
همچنينپژوهشگرى ديگر در كتاب «منتهىالمقال»، علاوه بر بيان برخى ازمناظرات بهلول دربارهاش چنين نوشته است:
«از برخى كتابهاى تاريخ و غير آن، معلوم مىشود كه بهلولداراى فضل و جلال و مقام بزرگى بوده است.»
بهلول در عصر امام كاظم(ع)
امت اسلام، پس از شهادت امام صادق(ع) رو به سوى فرزند و جانشينشايسته او كرده، از امام موسى كاظم(ع) به عنوان هفتمين ذخيرهالهى و نور آسمانى پيروى كردند.
عباسيان كه همواره عظمت معنوى و اجتماعى ائمه(عليهم السلام) رامانع دنيا دارى و زور مدارى خويش مىدانستند با حيلههاى مختلف،در صدد از ميان برداشتن صالحترين عناصر جامعه انسانى بودند.از اين رو، هارون عباسى بر آن شد تا به هر شيوه ممكن، امامموسى بن جعفر(ع) را به قتل برساند. براى عملى كردن فكر خويش،به دنبال آن بود تا آن امام را متهم به خروج و قيام بر ضدحكومتخويش نموده، از اين طريق ريختن خون ايشان را مباح وكردار زشتخويش را عمل مشروع جلوه دهد. بر اين اساس، تصميمگرفتحكم قتل امام كاظم(ع) را از فقيهان و دانشمندان با نفوذعصر خويش دريافت كند.
خليفه عباسى به سراغ بهلول كه در آن دوران، از فقيهان زبده ومورد قبول زمانه خويش بود رفته و از او در خواست كرد تا فتواىقتل امام(ع) را صادر كند. بهلول كه از يك سو دلباخته امامخويش بود و از سوى ديگر بيم آن مىرفت كه مخالفتبا در خواستهارون به قتل وى بينجامد، براى تعيين تكليف نزد امام كاظم(ع)رفت و پس از بيان ماجرا خوستار راهنمايى از ايشان شد.
امام موسى كاظم(ع) دستور داد تا بهلول براى فرار از صدور چنينفتوايى و نيز نجات جان خويش، خود را به ديوانگى زده خويشتن رااز اين ماجرا رهايى سازد.
بهلول انديشمند نيز به دستور امامعزيز خويش عمل نمود و از آن پس، چرخ زندگى وى به گونهاى ديگرچرخيدن گرفت.
ماجراى فوق كه از علامه قاضى نورالله شوشترى نقل شده است.بخوبى نشان خواهد داد كه موقعيت اجتماعى و مقبوليت عمومى ومقام فقهى بهلول به اندازهاى بود كه هارون الرشيد چنينمىپنداشت كه چنانچه بهلول، ريختن خون آن امام معصوم(ع) راجايز بداند، ديگر هيچ خطرى ازناحيه مردم او را تهديد نخواهدكرد و به اصطلاح بيانيه فقهى و سياسى بهلول در اين باره، حكومتعباسيان را مصونيتسياسى و دينى خواهد بخشيد.
چرا ديوانگى؟
در باره اينكه چرا بهلول خود را به ديوانگى زد و از آن پس درميان جامعه به «بهلول مجنون» معروف شد، داستانى ديگر آمدهاست: هارون الرشيد خليفه عباسى تصميم گرفت تا شخصى را به عنوانقاضى بغداد منصوب كند. از اين رو با اطرافيان خويش مشورت كردو به راى آنها، بهلول را شايسته منصب قضاوت دانست. بهلول كهتا آن زمان در كوفه بسر مىبرد، از سوى هارون به بغداد دعوتشد. هارون به او گفت: درامر خلافتبه كمك تو نيازمندم.
بهلولگفت: چگونه بايد تو را يارى كنم؟
هارون گفت: منصب قضاوت بغداد را بپذير.
بهلول كه خلافت عباسيان را غاصبانه مىدانستبه هيچ وجه حاضر بههمكارى با حكومت آنان نبود، جواب داد: من شايسته اين مقامنيستم. هارون در جواب گفت: مردم بغداد تو را شايسته اين مقاممىدانند.
بهلول گفت: سبحان الله، من خويشتن را بهتر از ديگران مىشناسم.
اگر در گفته خود (كه شايسته قضاوت نيستم) راستگو باشم، پسهمان است كه گفتم. و چنانچه در اين گفته خود، دروغگو باشم،انسان دروغگو شايسته تصدى قضاوت نيست.
هارون عباسى همچنان برنظر خويش اصرار و پافشارى مىكرد تا وى قضاوت را بپذيرد. هربارجواب و عذر بهلول را به گونهاى رد مىكرد. بهلول كه حاضر بههمكارى با دشمنان اهلبيت: نبود، ناچار جواب داد: امشب را بهمن مهلت دهيد.
هارون آن شب را به او مهلت داد و صبحگاهان مردممشاهده كردند كه بهلول سوار بر چوبى شده و چون اسب سوارى دربازار حركت مىكند و مىگويد: كنار برويد و راه را باز كنيد كهاسب من شما را لگد نزند.
زندگى با درد و رنج
اگر چه اين داستان، نيز چون ماجراى قبل، بيانگر صلاحيت علمى وفقهى بهلول است اما از سوى ديگر نشان از غمى جانكاه در ميانشيعيان و زندگى سخت و درد آور آنان در دوران حاكميت وديكتاتورهاى عباسى است. فقيهان و فرزانگانى چون بهلول، هريك بايد به گونهاى غيرمتعارف به زندگى خويش ادامه مىدادند و اين همه تنها به جرمعشق به اهلبيت(عليهم السلام) بود و بس. شايد پيشنهاد قضاوت ازسوى هارون، براى اجراى همان نيت قتل امام(ع) بوده است و گويابهلول بخوبى مىدانست كه با توجه به اوضاع سياسى آن دوره،چنانچه در جايگاه قضاوت بغداد بنشيند، پس از چندى دو راه بيشنخواهد داشت. فتواى قتل امام كاظم(ع) و يا كشته شدن.
شيوه پيشنهادى امام كاظم(ع) نسبتبه بهلول نيز بهترين ومناسبترين راه حل مشكل بوده است.
تجربهاى ديگر
البته اينگونه مسائل در عصر امام كاظم(ع) تازگى نداشت. چهاينكه قبل از آن در دوران امامت امام محمد باقر(ع) اوضاعزمانه به گونهاى شد كه جابر بن يزيد جعفى كه از شاگردان ويژهو بسيار صميمى امام باقر(ع) بود، به سفارش امام خويش، شيوهاىهمچون شيوه زندگانى بهلول در پيش گرفت. جابر كه از ارادتمندانخاندان پيامبر(ص) بود، در كوفه به ارشاد مردم مىپرداخت.
فعاليتهاى فرهنگى و تبليغات مذهبى جابر، خليفه و دستاندركاران حكومت را به خشم آورد تا جايى كه وجود وى را براىبقاى سياسى خود خطرناك مىدانستند. از اين رو هشام بنعبدالملك، توطئه قتل وى را طرح ريزى كرد.
امام باقر(ع) براى نجات جان جابر، نامهاى به او نوشت و دستورداد تا وى خود را به ديوانگى زده تا از اين شر رهايى يابد. واو به دستور امام عمل كرد و از گزند خليفه مصون ماند.
بهلول عاقل سرانجام چنين سرنوشتى پيدا كرد و بناچار تا آخرعمر خويش، به همان شيوه رفتار مىكرد. بطورى كه در ميان مردمبه «ديوانه» معروف شد.
شيوه به ظاهر ديوانگى او تنها و تنها در برخى از رفتارها وبرخوردها بوده است. و الا در هيچ يك از گفتارها و كلمات وعبارات بهلول، كوچكترين نشانى از ضعف عقلى و يا اختلال روانىوجود ندارد بلكه گفتهها و نظريات وى سرشار از زيركى، عقل وفراست كامل است كه هر شخصى با خواندن مناظرات و مباحثاتبهلول، خود بدين نتيجه خواهد رسيد.
بهلول در همين موقعيتبه ظاهر ديوانگىاش، مناظرههاى بسيارى بامنكران اهلبيت و مخالفان مذهب تشيع ترتيب داد كه در لابلاىآنها، سخنانى نغز و شيرين از او نقل شده است.
بهلول و ابو حنيفه
قاضى نورالله شوشترى يكى از مناظرات بهلول را چنين بيان كردهاست.
روزى بهلول از كنار خانه ابوحنيفه (از پيشوايان اهل سنت) عبورمىكرد. در اين هنگام شنيد كه وى به شاگردان خويش مىگويد:
امام جعفرصادق(ع) سه مطلب گفته است كه من آن را دوست نداشته ونمىپسندم. اول آنكه مىگويد: شيطان با آتش جهنم عذاب مىشود.
چگونه شيطان كه خود از آتش است، با آتش عذاب مىشود؟
ديگر آنكه مىگويد: خدا را نمىتوان ديد. چگونه چيزى را كهموجود باشد نمىتوان ديد؟
سوم آنكه مىگويد: انسان در كارهاى خويش، فاعل مختار است و حالآنكه نصوص و متون دينى برخلاف آن است. (و خداوند خالق و پديدآورنده همه چيز است.) بهلول كلوخى برداشت و به طرف ابوحنيفهپرتاب كرد و گريخت. كلوخ به پيشانى ابوحنيفه خورد و او راآزرد. پس از دستگيرى بهلول، براى شكايت وى را نزد حاكم بردند.
بهلول به او گفت: چه آزارى از سوى من به تو رسيده است؟
ابوحنيفه گفت: كلوخى به پيشانىام زده و سر من را به دردآوردهاى.
بهلول گفت: درد را به من نشان بده؟
ابوحنيفه گفت: درد را چگونه مىتوان ديد؟
بهلول گفت: پس چرا (بر امام صادق(ع) اعتراض مىكردى و مىگفتىچگونه مىتوان گفت كه خداوند موجود است ولى نمىتوان او را ديد؟
علاوه آن كلوخ خاك بود و تو نيز از خاك هستى پس نمىبايستخاكاز خاك آزار ببيند وعذاب شود. همچنين من تقصيرى ندارم و بايداز خدا شكايت كنى، زيرا تو خود مىگفتى انسان فاعل كارهاى خويشنيست و همه كارها به ستخداست. پس چرا تو مرا نزد حاكم آورده و ادعاى قصاص مىكنى؟
ابوحنيفه با شنيدن سخنان منطقى و عاقلانه بهلول شرمنده شد و ازشكايتخويش منصرف گشته، جلسه دادگاه را ترك كرد. پژوهشگرمعاصر، علامه شوشترى، پس از نقل ماجراى فوق، نظر علامه مامقانىرا تاييد كرده مىنويسد:
سزاوار است كه ابوحنيفه براى شكايت از بهلول، نزد منصور عباسىرفته باشد نه نزد هارون. زيرا ابو حنيفه، قبل از خلافت هارونوفات كرده است. ارادت بهلول به پيشوايان معصوم و مخالفتسرسختانه با مخالفان ايشان، همواره محور فعاليتهاى وى بود. حتى پس از ديوانهنمايىاش اين رفتار را نيز از خود بروز مىدادو از كمترين فرصتبراى تحقير و تضعيف دشمنان مىكوشيد.
داستانهاى زير نمونهاى از آن است. روزى وزير هارون الرشيد(خليفه عباسى) به بهلول گفت: خوشا به حالت كه خليفه تو راسرپرست و فرمانرواى خوكها وگرگها قرار داده است. بهلول بدونفاصله به وزير گفت: پس مواظب باش كه از اطاعت و فرمانروايى منخارج نشوى. پس از اين جواب، وزير خجل و شرمنده شد. هنگامى كهبهلول در بصره بود، برخى دور او را گرفته گفتند: اى بهلولديوانگان بصره را براى ما بشمار؟ بهلول گفت: شمارش ديوانگانبسيار بطول مىانجامد ولى مىتوانم عاقلان را بشمارم.
حضرت آیت الله محمود امجد دامت افاضاته در پی سوء استفاده از نام ایشان و عنوان کلاس اخلاق در راستای تبلیغات انتخاباتی فرمودند: حتی نزدیکانم نیز از نظر بنده آگاهی ندارند.
امروز در پی دعوت مدرسه علمیه اباصالح اصفهان از حضرت آیت الله امجد با عنوان درس اخلاق ، ایشان هنگام ورود به جلسه و مشاهده فضای حاکم تبلیغاتی در حمایت از محمود احمدی نژاد و درج این عنوان در دعوت نامه « سخنرانی آیت الله امجد در حمایت از دکتر احمدی نژاد» جلسه را ترک و اعلام فرمودند: « این کار خیانت است بنده عامل توازن در جامعه هستم و از هیچ کاندیدایی حمایت نکرده ام تا جایی که حتی نزدیکانم از نظر بنده آگاهی ندارند»
آیت الله محمود امجد افزودند: از آنجایی که علما با عامه مردم و جوانان سروکار دارند شایسته نیست تا اسمی از کاندیدایی ببرند اینکه معیارها را مطرح کنند و درواقع معیار بدهند مردم خود شعور دارند و می توانند فرد مناسب و اصلح را از میان آنها برگزینند.
این استاد اخلاق افزود: انتخابات تحقیقی است و امری تقلیدی نیست افراد باید بروند خودشان تحقیق کنند و ببینند چه کسی برای اداره کشور مناسب می باشد.انتخاب بعد از علم می باشد لذا شرط احتیاط آنست که اگر بعد از تحقیق و کنکاش لازم نتوانستند کاندیدای مناسب را بیابند ضرورتی ندارد که حتما رای بدهند.
از آنجایی که این رفتار خودسرانه بوده است و نقل قول از افراد بدون هماهنگی با ایشان یک رفتار غیر اخلاقی است که امکان دارد با تمام شخصیت های علمی و مذهبی صورت پذیرد کلاس درس استاد با این پیام کوتاه ولی عمیق به انجام رسید تا راهی پیش پای فضلا و علما باز گردد که دچار تحمیلات و به تبع آن تأویلات گوناگون و محذورات نشوند و از سوی دیگر چراغی باشد پیش روی همگان که بدانند ساحت علم و دین از بازیهای دنیوی مبرا است.
ارتباط دیانت و سیاست با پاسداری از صیانت دین ممکن است و به معنی شرکت در بازیهای سیاسی نیست . بازی دادن و بازی خوردن برای همگان ناپسند است ولی حوزه های معرفت دینی باید بیشتر مراقب باشند .
آیتالله امجد بر این حدیث از امام محمد باقر(ع) تاکید کرد که مسلمان باید 70 گناه کبیره برادر مومن خود را بپوشاند.
وی در مورد انتخابات خاطر نشان کرد: هر فرد به هر نامزدی که بخواهد رای خواهد داد اما پردهدری در این رقابت بی فایده است.
آیتالله امجد همچنین به سخنان رهبر انقلاب در حرم مطهر امام خمینی اشاره کرد و افزود: رهبر نیز در سخنان خود نشان دادند که از این گونه رفتارها ناراحت هستند.
به گزارش فارس به نقل از منابع خبري، زنگنه ، شمقدري و شمار ديگري از اعضاي ستاد انتخاباتي دو نامزد در حضور ضرغامي قرعه كشي كردند كه كدام نامزد اول صحبت كند كه نوبت اول به احمدي نژاد افتاد.
ساعت حدود 10 شب آقايان موسوي و احمدي نژاد وارد ساختمان توليد صدا وسيما شدند و حدود 7 دقيقه به آغاز مناظره ، ابتدا موسوي و بعد احمدي نژاد وارد استوديو شدند و در مقابل يكديگر نشستند .
موسوي قبل از مناظره در حالي كه شماري از اعضاي ستاد وي را همراهي مي كردند در پاسخ به پرسش خبرگاران اعلام كرد پيش از مناظره مصاحبه نخواهد كرد .
به تازگی یک نرم افزار برای پرتابل کردن دیگر نرم افزارها وآموزش فارسی آن راکه توسط خودم تهیه شده است راقراردادم.پرتابل کردن یاprotableکردن یعنی نرم افزارقابل حمل ونقل می شود ونیازبه نصب کردن ندارد ومی توانید آن رادرفلش مموری قرارداده ودرهردستگاه دیگری ازآن استفاده کنید.
نام این نرم افزار تی اچ اینستال است وورژن آخرآن می باشد.
بشتابید تاازدست نرفته است.
بیاباران برای مابیاور
بهاران رابه این صحرابیاور
عطش داریم تا کی قطره قطره
بیاوباخودت باران بیاور
همه باهم ۲۲خردادپای صندوق های رای
محموداحمدی نژاد میرحسین موسوی محسن رضایی ومهدی کروبی هیچکدام مهم نیست.مهم حضوراست...
والشمس که بی روی تومن حیرانم
والفجرکه بی وصل تودربحرانم
واللیل که بی نوی توروزم تاریک
والعصرکه بی عشق تودرخسرانم
نوای نای نیستان ،خداکندکه بیائی
ضمیرروشن باران، خداکندکه بیائی
طلوع قدرسپیدی، بلوغ سبزرهائی
معادرویش انسان، خداکندکه بیائی
به انهدام سیاهی، به انهدام جهالت
سفیرناشرقران ،خداکندکه بیائی
نمازخالص عشقی، رجای منتظرانی
زلال چشمه ایمان، خداکندکه بیائی
توشهرسبزصیامی، طلوع نظم سلامی
هلاتورمزبهاران، خداکندکه بیائی
غباررنج زمین را،فضای تلخ زمان را
سماط صبح تودرمان، خداکندکه بیائی
خودت که می دانی
تویی که حرف دلم را،نگفته می خوانی
وهرچه دردل من هست ،خوب می دانی
درست وقت نیازم به آب ،می باری
شبیه آیه امن یجیب می مانی
توازمیان دلم ،قطره قطره می جوشی
دلم که می شکند،آیه آیه، بارانی
تووهمیشه نگاه زخنده لبریزت
من وهمیشه پریشانی وپریشانی
برای ازتوسرودن، بهانه لازم نیست
تویی تمام دل من، خودت که می دانی!
هزارپنجره عاشق
دلی به یادشما،غرق نورخواهم داشت
برای دیدنتان ،شوق وشورخواهم داشت
کنارپنجره های همیشه بازغزل
برای عرض ارادت، حضورخواهم داشت
قراراین غزل من، شماشدی آقا
ازاین که شاعرتانم، غرورخواهم داشت
هزارپنحره عاشق، هزارجمع نجیب
دلی به شوق ظهورت نجیب خواهم داشت
همیشه منتظرم، باتوشاخه نرگس
من انتظارقریب ظهورخواهم داشت
برای گفتن حرفم، اجازه می خواهم
به روزآمدنت من، حضورخواهم داشت
برای مشاهده عکس های
زیبای وبلاگ مان
و نیزدانلودچیزهای مفید
به بخش لینکهای این وبلاگ مراجعه کنید.

این روزهاباداغ شدن بازارتبلیغات کاندیداهای تصدی پست ریاست جمهوری،پرده ازبسیاری اموربرداشته می شود.ازمدت هاقبل ازشروع تبلیغات به حسب اهمیت آن انتخابات،محافل خانوادگی ودوستانه وسایت هاووبلاگ ها به بیان دیدگاه های خودمی پردازندواصطلاحااتخاذ مبنا می کنند.
به نظرمن،اگرتنهافایده این کارهابازترشدن دیدجستجوگرانه مردم، وآشناشدن آنهائی که درتعیین سرنوشت آینده این نظام اسلامی نقش دارند باشد ،خودپیروزی بزرگی برای این انقلاب خواهد بود.
همانطورکه می دانید، اجتهاددرامورعلمی برای همه مردم ممکن نیست امادرکارهای سیاسی واجرائی، نظرامام خمینی این بودکه همه عوام وخواص ازمردم، بایددراین امرمجتهدبوده ونظرات خودرابیان کنند.
این کاردرحقیقت واکسینه کردن مردم دربرابرهجمات فکری بدخواهان نظام وبانیان انقلاب های رنگین ومخملی است وبه مردم قدرت تصمیم گیری می دهد.
نکته مهم دیگراین که تبلیغات ومناظره های انتخاباتی،صحنه نشان دادن درون مایه کاندیداها ومحل نمایاندن ادب دررفتاروکلام،صداقت بامردم وتوانمندی آنهادراداره مملکت است .
براستی آیااین دوروز دنیای فانی ارزش انواع تهمت ها ودروغ ها رادارد؟
آیافروختن دین به دنیای دیگران عاقبت یه خیری به همراه دارد؟
با سلام
آقایان وخانم ها، شمارابه تماشای صحنه هایی ازیک سریال جالب وواقعی که درشهرستان دامغان کلیدخورده است دعوت می کنم
.پیش بینی می شوداین سریال وجدان بعضی هارابه درد آورد ودربرخی دیگراثرخاصی نگذارد.تهیه کننده تاکنون هرچه به مغزش فشارآورده است نتوانسته نامی درخورآن برایش انتخاب کند
.فلذاازکلیه بینندگان محترم دعوت به عمل می آورد تا وی رادراین امر مهم یاری رسانند.سکانس اول
:ازاتوبوس که پیاده شد، خودش هم فهمیده بودکه نسبت به قبلش کمی فرق کرده است
.تامنزل راهی نمانده است.جوری راه می رود که انگاربین راه منتظر شنیدن چیزی است.جزصدای جروبحث چندگنجشک برروی درختی بابرگ های کم پشت،چیزدیگری گوش هایش راقلقلک نمی داد
.درخلوت جاده دوموتور سوارازپشت سرنزدیک می شوند:-
سلام حاج آقا.....تقبل الله... .یک نیش خند،آخرین کلامشان بود
.آنقدرسریع ردشدند که جواب سلام عابرپیاده رانشنیدند.شایدخودشان هم می دانستندکه این نوع سلام، جواب ندارد.سکانس دوم
:-
السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته.... ان الله وملائکته یصلون علی النبی...مکبرمسجدجامع بعدازاتمام نمازاین جملات رامی خواند
.حاج آقا هم بامردم همصدا می شودوصلوات می فرستد.دستش رادراز می کند،تادست نوجوانی که کنارش نشسته وبه اصطلاح می خواهدمصافحه کند درهوا نخشکد.تسبیحاتش که تمام می شود،نوجوان که منتظرتمام شدن ذکرهاست روبه حاج شیخ کرده ومی پرسد
:-
شماتابحال نمازجماعت هم خوانده اید؟-
پس تا الان چیکار می کردیم؟!-
نه منظورم این است که شماامام جماعت باشی ومردم به شمااقتداکنند.حاج آقا می گوید
:آره مثلا درروستاهای کرمان وشیراز.-
وای پس شما ایران گردی هم می کنید!حاج آقاکه می دانست پدراین نوجوان آژانس زیارتی دارد، بالبخندی می گوید
:البته بابای توهم جهان گردی می کنه!نوجوان که حالاباحاج آقای روحانی خودمانی ترشده قبل ازخداحاظی می گوید
:-
راستی حاج آقامن وقتی شماهارو می بینم یادفرشته هامی افتم!جوابش یک لبخندشیرین وباطعم محبت بود
.سکانس سوم
:شب آخری است که دردامغان
(بعضی داغون قرائت می کنند)است. ازسربالائی قیصریه ردمی شود. گویاعجله دارد .قدم هایش رابلندبرمی دارد.مرد سی چهل ساله ای که حالانزدیک ترشده است،بادیدن یک دست عباوعمامه برقامت یک طلبه،بطوراتوماتیک وبدون هیچ مقدمه چینی شروع به فحاشی می کند:-
همه اش تقصیرشما آخوندهاست.همین شماهاهستیدکه خواهرمملکت رافلان کردید(حسب الامراداره ارشاددولت نهم اینجاکمی سانسوراعمال شده است).... .حاج آقاکه دوزاری اش افتاده او چه می خواهدبگوید، بدون اینکه حتی سرش رابرگرداندیاحتی نیم نگاهی نثارمردک کند راهش راادامه می دهد
.انگارنه خودش دراین عالم هست ونه آن دیگری.حالافاصله شان زیادشده است
.هنوزصدای ناراضی مردعابربه گوش می رسداماجوان روحانی فقط داردیک بیت شعرعربی زیرلب زمزمه وتکرار می کند:ولقدامُرُّعلی اللئیم یَسُبُّنی فمضَیتُ ثُمَّهَ قلتُ لایَعنِینِی
مولاعلی می فرمایند
:ازکنارپست نهادی می گذرم که مراناسزامی گوید،من هم ردمی شوم ومی گویم :اوبا من نیست منظورش کس دیگری است.هرچه باخودکلنجارمی رود،نمی فهمد تابه حال کی هیزم فروشی می کرده است که ازقضا،هیزم های تَرَش نصیب این آقاشده
!آنقدرمشغول فکربود که نفهمید درمسیرش ،ازکناربرادر ورفقایش گذشته وآنها به وی سلام کرده اند
.چندقدم آن طرف ترکه متوجه آنهاشدبرگشت وجواب سلامشان راداد .کمی هم گرم گرفت .هیچ وقت دوست نداشت سلامی بی جواب بماند...
آقازاده ایشان زمانی که برای شناسایی محل دفن آمدند، گفت که حضرت آیت الله بهجت(ره) چندین بار این مکان را نشان ادند و میخواستند که در این محل دفن شوند و محل دفن به انتخاب خود حضرت آیت الله بهجت(ره) بوده است.
فرماندار قم گفت: حضرت آیت الله بهجت (ره) از قبل محل دفن خودشان را مشخص و به فرزندانش اعلام کرده بود.
علی نیکان قمی، فرماندار قم، ضمن قدردانی از حضور گسترده مردم در مراسم تشییع و خاکسپاری حضرت آیت الله بهجت(ره) گفت: این حضور و استقبال پس از رحلت حضرت آیت الله گلپایگانی (ره) سابقه نداشت و همه با عشق ارادت به اهل بیت(ع) و مرجعیت در این مراسم حضور داشتند.
وی در خصوص انتخاب محل دفن حضرت آیت الله بهجت(ره) در مکانی جدای از مراجع تقلید مرحوم، اظهار داشت: آقازاده ایشان زمانی که برای شناسایی محل دفن آمدند، گفت که حضرت آیت الله بهجت(ره) چندین بار این مکان را نشان دادند و میخواستند که در این محل دفن شوند و محل دفن به انتخاب خود حضرت آیت الله بهجت(ره) بوده است.